تبليغاتX
وبلاگ کلاس 2/5 مدرسه ی محمود افشار

وبلاگ کلاس 2/5 مدرسه ی محمود افشار

به یاد کلاس قبلی مان

امروز دو شنبه۳۰/۱/۸۹

ریاضی : تمرین و حل تمرین آخر کتاب

عربی : ----------

دینی : ----------

فردا سه شنبه ۳۱/۱/۸۹

جغرافی و اجتماعی : امتحان از درس ۲۱ و ۲۲ و ۲۳

علوم : -------------

حرفه و فن : --------

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 فروردین1389ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط آرین فقیهی  | 

امروز یک شنبه ۲۹/۱/۸۹

زبان : حل تمرینات کتاب تاجیک درس ۱۰

قرآن:-------------

فارسی : -------------

فردا دو شنبه ۳۰/۱/۸۹

ریاضی : کشیدن رسم

عربی : حل تمرینات درس ۱۰

دینی : نوشتن تمرینات درس ۱۹ در دفتر

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 فروردین1389ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط آرین فقیهی  | 

سوال: لحظه ی سال تحویل تلویزیونتان چه شبکه ای را نمایش می داد؟
جواب:
1.شبکه ی 1(17% 1رای)
2. شبکه ی 2(17% 1 رای)
3. شبکه ی 3( 67% 4 رای)
4. شبکه ی 4( 0% 0 رای)
5. شبکه ی 5( 0% 0 رای)
6. شبکه ی خبر( 0% 0 رای)
7. شبکه ی آموزش( 0% 0 رای)
8. شبکه ی قرآن( 0% 0 رای)
تعداد آرا: 6
نتیجه: شبکه ی3 در لحظه ی سال نو بیش ترین آمار بازدید کننده را داشته است.
زمان نظر سنجی: جمعه 89/1/13– شنبه89/1/28
+ نوشته شده در  شنبه 28 فروردین1389ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

اگر بچه ها موافقط کنند می خواهم در وبلاگ بازی بگذارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 فروردین1389ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط علی جابر زاده  | 

در ادبيات فارسي جشن نوروز را مانند بسياري از آيين هاي ديگر ، رسم ها ، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري ، چون فردوسي ، منوچهري ، عنصري ، بيروني ، طبري ، مسعودي ، ابن مسکويه ، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي - اسطوره اي آنان بي گمان ادبيات پيش از اسلام بوده ، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند ، که تنها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود:
جهان انجمن شد بر تخت اوي
از آن بر شده فره بخـت اوي
به جمشيـد بر گـوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سرسال نو هرمـز فرودين 
بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتي فروز
بر آن تخت بنشست فيروز روز
بزرگان به شادي بياراستنـد
مي و رود و رامشگران خواستند

محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته است : « جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بنشستم به مظالم ، شما نزد من باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنماييد ، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم [مجلسي که به شکايت مردم در باب ظلمهايي که بدانان شده، رسيدگي مي شده]نشست ، روز هرمز بود از ماه فروردين ؛ پس آن روز رسم کردند.»
ابوريحان بيروني ، پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند: «چون جمشيد براي خود گردونه بساخت ؛ در اين روز بر آن سوار شد ، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديدن اين امر به شگفت شدند پس اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نشينند و تاب مي خورند.»
به نوشته گرديزي: « جمشيد جشن نوروز را به شکرانه اين که خداوند گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود ، برگزار کرد » و هم در اين روز بود که جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت ، به حرب ديوان و سياهان ، و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور ساخت. 
و سرانجام خيام مي نويسد که « جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل [هر يک از دوازده حصه ي منطقةالبروج، که اسامي آنها از اين قرار است: 1- حمل 2- ثور 3- جوزا 4- سرطان 5- اسد 6- سنبله 7- ميزان 8- عقرب 9- قوس 10- جدي 11- دلو 12- حوت ] قدما براي هر يک از برجهاي دوازده گانه ي فلکي(منطقة البروج) قوه ي فاعله و منفعله قائل بودند ، يعني آنها را گرم و سرد يا خشک و تر مي پنداشتند، به همين جهت دوازده برج را به چهار دسته ، آبي ، آتشي ، بادي و خاکي تقسيم کرده بودند، که هر سه برج، به يکي از اين تقسيمات تعلق دارد. برجهاي آبي: برجهايي که داراي مزاجي سرد و ترند: سرطان، عقرب و حوت. برجهاي آتشي: برجهايي که داراي مزاجي گرم و خشک اند: حمل، اسد و قوس. برجهاي بادي: برجهايي که داراي مزاجي گرم و ترند: جوزا، ميزان و دلو. برجهاي خاکي: برجهايي که داراي مزاجي سرد و خشک اند: ثور، سنبله وجدي.] ، نوروز را جشن گرفت: سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بوده ، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند باز آمدن ، چه هر سال از مدت همي کم شود ؛ و چون جمشيد ، آن روز دريافت (آن را) نوروز نام نهاد و جشن و آيين آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.»
در خور يادآوري است که جشن نوروز پيش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز ، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند ، يادآور مي شود که ، آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت ؛ اگر چه پيش از آن هم نوروز ، بزرگ و معظم بود. 
گذشته از ايران ، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيين هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقه ليدي بر اساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الهه ي باروري و معروف به مادر خدايان، و الهه ي آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگوست شاه در تمامي سرزمين هاي يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارچ (4 تا 7 فروردين).
صدرالدين عيني درباره برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا (ازبکستان) مي نويسد: «... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستني ها، راست آمدن اين عيد، طبيعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند: حمل، همه چيز در عمل. در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سرشدن (آغاز) کشت و کار و ديگر محصولات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود.
وي در جاي ديگر مي گويد: در بخارا «نوروز» را که عيد ملي عموم فارسي زبانان بوده ، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي هاي ديني اين عيد را که پيش از اسلام ، عادت ملي بوده بعد از مسلمان شدن هم را ترک نکردند ، حتي رنگ ديني اسلامي داده و از وي فايده مي بردند. ولي برگزاري شکوهمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بين همه قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي علمي و فني، از روزگاران کهن پا برجا مانده و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ در مقام مقايسه، امروز جامعه و کشوري را با جشن و آيين چندين روزه اي که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايي و عشايري باشد، سراغ نداريم.

آغاز سال
مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيين ها در نخستين روزهاي پائيز، زمستان و يا بهار مي باشد.
نخستين محاسبه ي فصل ها، بي گمان در همه جوامع، با گردش ماه که تغيير آن محسوس تر و عيني تربود، صورت گرفت؛ اما به علت نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد انجام شد. 
سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبود، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه؛ زماني ديگر تابستان هفت ماه (از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه (از آبان تا فروردين) بود و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم شد. گذشته از ايران: «سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستاني ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم وزياد همان سال و ماه ايراني است.»
آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيير گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب «سني ملوک الارض و الانبياء» و ابوريحان بيروني در «آثار الباقيه» مي گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان (يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم) روز هرمز از ماه فروردين بوده يعني وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطه اعتدال ربيعي و طالع سرطان قرار مي گرفت.
منبع
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

نوروز باستاني كه از هزاران سال پيش تاكنون جشن ملي ايرانيان است ، جشن رستاخيز طبيعت ونوشدن زندگي است ، جشن جنبش و تكاپو و كار وكوشش و جشن سرشت است . عيد نوروز و گرامي بودن آن نزد ايرانيان بسيار ديرين و كهن است ،چنان كه پيدايش آن را به جمشيد پيشدادي نسبت داده اند. با بررسي نوشته هاي پيشينيان ، به انگيزه هاي بسياري درباره برپايي جشن نوروزبرمي خوريم كه بيشتر جنبه داستاني دارد تاباستاني . ايرانيان شمالي كه كيش و آيين زرتشتي داشتند، آغاز سال را با فرارسيدن بهار و ايرانيان جنوبي آغاز سال را با آغاز فصل زمستان جشن مي گرفتند.
استاد عبدالعظيم رضايي در كتاب خود با عنوان آ«تاريخ نوروزآ» مي نويسد: گاه شماري به صورت كنوني در 73 سال پيش در ايران پديدار گشت وسال شمسي ، سال رسمي ايرانيان قرارگرفت ;يعني گردش سال را از آغاز فرارسيدن بهار حساب كرده و كبيسه را در هر سال قرارداده و نوروز را كه در گردش بود، پابرجا و در آغاز نخستين روز بهاربنا نهادند. پيش از آن در ايران ، سال و ماه قمري بناي تاريخي و آغاز سال به شمار مي رفت و سپس پديده تاريخ در ايران ، سال هجرت قرار گرفت وبه جاي سال شمسي و ماههاي ايراني ، سال و ماه قمري پديد آمد، ولي زرتشتيان ، همچنان گاه شمار ساساني را نگه داشته و حساب سال وماهشان با سال و ماه شمسي بود.
در سال 1304 هجري شمسي برابر با 1343هجري قمري ، بنابر قانون مصوب يازدهم فروردين ، آغاز سال با آمدن بهار، به گونه اي رسمي ، آغاز سال ايران اعلام و به جاي ماههاي قمري ، ماههاي ايراني به كارگرفته شد. 
ناگفته نماند كه قراردادن نوروز در آغاز بهار، ازروزگار ملكشاه سلجوقي (465 تا 485 هجري قمري ) برقرار گشت كه به نام سازنده آن (تاريخ جلالي - تاريخ ملكي ) نام گذاري شد. در اين هنگام به فرمان ملكشاه ، اخترشناساني همچون عمر خيام ، حكيم لوكري ، ميمون بن نجيب واسطي ، ابوالمظفر اسفزاري و چند تن ديگر به اصلاح تقويم دست يازيدند. بايد دانست كه پيش از آن ، نوروز درگردش بود و هيچ گاه در جاي اصلي خود; يعني برج حمل و آغازين روز بهار،قرار نمي گرفت .
حال مي خواهيم در رابطه با عيد نوروز درايران قديم ، به طور گذرا برايتان بنويسيم :
_از ورود برج اسفند; يعني ماه حوت بود كه كم كم انديشه عيد نوروز در دلهاي اغنيا و غم وغصه آن به خاطر فقرا نشسته و جنب و جوش دادوستد در بازارها و دكاكين ظاهر گشته ، مردم به تهيه وسايل عيد برمي خاستند و مقدم بر همه ،رخت و لباس دوخته و ندوخته براي خود واطفال بود كه دغدغه و وقت زيادتر مي طلبيد.
البسه عيد اطفال غالبا از رنگهاي زنده سبز وسرخ و زرد و آبي تهيه مي شد كه نشاط داشته باشدو بعد از آن نوبت كفش و كلاه و احيانا جوراب مي رسيد كه مي بايست خريداري مي شد.
_بعد از آسوده شدن از رخت و لباس و كفش و كلاه خود و بچه ها نوبت به خانه تكاني مي رسيدو اين سنتي بود كه در خانه هيچ اعيان و گدايي تعطيل پذير نمي گرديد و كل و جزء خانه بايدبيرون ريخته و پاكيزه و نظيف و شسته و گردگيري شده و مرتب به جاهاي خود عودت داده مي شدند و با همين خانه تكاني هاي عيد هم بود كه اشياي زايد يك ساله بيرون ريخته و دلها به دريازده شده و حلبي ها كه بيش از قيمت خود پول لحيم كاري برده بود و چراغ موشي هاي نشتي كه به كلفتي خود به اطرافشان قره قروت چسبيده و به داخلشان گچ ريخته شده بود و شيشه پيله هاي شكسته بي مصرف مانند كاسه پياله هاي ترك خورده و لب پريده كه تا اين هنگام دل به طرد و دور افكندنشان راضي نمي گرديد، به بيرون افكنده شده يا براي فروش به دوره گردها، كنارگذاشته مي شدند.
در اين خانه تكاني ها اطاق ها كاملا از اشيا واثاث تخليه گرديده و جزء و كل آن به حياطهاريخته شده تا پس از نظافت و خاك گيري وشستشو به جاهاي خود برگردانده شوند و ايضا درهمين خانه تكاني ها بود كه قيافه اطاقها تغييرات كلي يافته و ظروف چيني مكان عوض كرده و به جاي ديگر قرار مي گرفت و تنوعي به وجودمي آورد.
_پس از آن نوبت سبزكردن سبزي مي رسيدكه به نسبت (سنگيني و سبكي ) دست سبزكننده ، ازبيست تا ده روز به عيد مانده صورت مي گرفت واين نيز به اين ترتيب بود كه زن خانه به تعدادجمعيت خانواده ، مشت مشت گندم ، عدس ، ماش و يا هر چه خواسته عقيده شان بود، به طوري كه بعد از مشت كردن و به طرف ظرف بردن چيزي ازمشتش به زمين نيفتد، برداشته و در ظرفي سفالين مي ريخت و با هر مشت ، نيت سلامتي و تندرستي وخوشي و خوشبختي و مال و گشايش و آنچه را كه به هر يك از افراد مربوط مي گرديد، كرده ، آب نيم گرم ريخته ، در جاي گرم و اگر هوا زياد سردبود و جاي گرم نبود، در پاي كرسي مي گذاشت وهر روز آب خورد رفته اش را به اومي رساند تادانه ها در ظرف كجه (نيش ) زده و به سفيدي گرايند.
آنگاه آن را در دستمال ريخته و سه روز نيز بارطوبت معتدل در دستمال نگاه مي داشت تانقره اي شده و كاملا نيش هايش بالا بيايد. سپس دردوري مسي يا بشقاب و دوري چيني و مانند آن ويا مطابق جمعيت خانه در ظروف كوچك و بزرگ پهن كرده و رويش را دستمال مي كشيد و آب پاشيده و روزها در معرض آفتاب و شبها درگرمترين اطاق يا مكان مي گذاشت تا سبزه ها رخ كشيده و رو به سبزي بياورند، آنگاه روبان قرمزي به دورش بسته ، پاپيون مانند گره زده و با گلهاي پارچه اي رنگارنگ كه به اطراف روبان مي دوخت ، آن را زينت كرده و آماده مي نمود.
_از همين روزها هم بود كه دكانهاي شيريني فروش ها، آجيل فروشها، خياطها، كفاشها،كلاهدوزها، گيوه فروشها، ماهي فروشها وسبزي فروشها رونق بسزا گرفته و ناهار بازارشان شروع مي گرديد. كسبه و پيشه وران ديگري نيزبودند كه به دور كوچه ها و گذرها به راه افتاده وورود بهار را بشارت مي دادند. از جمله نعناع ترخوني ها كه با لاوك هاي چوبي پونه وحشي هاي پرعطر و بوي ترخون هاي پاكوتاه وتربچه نقلي هاي آب زده خود، آهنگ آ«آي گل پونه ، نعنا پونه ، نوبر بهاره گل پونه ، تربچه نقليه ، نعناو ترخون آ» سر مي دادند.
و بستني فروشهاي چرخي و قالبي كه باراه انداختن چرخها و سرگرفتن بشكه قالب بستني شان آ«بيا كه بهار آوردم ، نوبر بهار آوردم ،جيگر و جلا مي ده بستني ، پر هل و گلابه بستني آ»داد مي زدند.
و آب آلويي كه لگن هاي آلو خيس كرده خودرا سر هر سه راه و چهارراه بر روي چهار پايه هاي بلند خود گذارده و آ«سرآبه آب آلو، تشنه بيا آب آلو، صفرا بره آلوآ» داد مي زدند.
و همچنين باغبان ها كه بيل به دوش آ«آي باغچه بيل مي زنيم ، آي مو هرس مي كنيم آ» دادمي زدند.


آداب شب چهارشنبه سوري 

از يكي دو روز به شب چهارشنبه سوري مانده ،آب هاي حوض و حوضچه هاي خانه را خالي وعوض مي كردند، به اين صورت كه قبلا زنها ظروف دم دستي و سپس هر چيز كثيف و شستني خود،مانند البسه ، علي الخصوص لباس هاي زير را داخل هم شسته ، آب كشيده و به روي بند پهن مي كردندو به نيت اتصال خانواده از بغل به همشان گره مي زدند.
بعد از آن كمي سركه و زغال به هر كدام ازحوض و حوضچه ها ريخته و آب حوض كش خبرمي كردند، يا دسته جمعي كمك كرده و آنها راخالي و آبهايشان را به نيت بيرون ريختن سياهي وترشي و چرك دلي از خانواده به جوي كوچه مي ريختند و هركدام از اهل خانه ، حب نبات ياحبه قندي در آب تازه حوض و حوضچه مي انداختند كسي تا در رفتن توپ سال نو وآمدن عمونوروز حق دست زدن به آبي كه روشنايي و صفاي تازه به خانه آورده ، را نداشته ودرصورت اضطرار بايد تا برگزاري چهارشنبه سوري صبر مي كردند.


فال گوش 

در اين شب بود كه با فال گوش ايستادن وگوش به سخنان رهگذران دادن ، سرنوشت وآينده سال جديد معلوم مي گرديد و اين نيز چنين بود كه هر كس از زن و مرد، كه بيشتر آنها را زنان تازه سال و دختران به خانه مانده تشكيل مي دادند، بعد از غروب اين شب ، در پس درهاي خانه ها و سرپيچ كوچه ها و بالاي بامها، كه اشراف به كوچه داشته و خفاي گذرگاههاي كم تردد باشد،به گوش دادن فال ايستاده و استراق سمع رهگذران مي كردند و اول رهگذري كه از آنهامي گذشت و چيزي بر زبان مي آورد، يا جمعي كه با هم حرف مي زدند، كلماتشان تفال آينده آنهامي گرديد; به اين معني كه مثلا اگر رهگذر، درحرف يا آوازش كلمات پول و مال و وصال و ماننداين ها را آورده يا چند نفري كه با هم مي گذشتند،شوخي و خنده و نشاط داشته يا سخنان دل آويزسفر و زيارت و عروسي و كسب و رواج و مانند آن را بر زبان مي آوردند، دليل آن را بود كه آن سال بر آنها خوش گذشته و كامشان روا و حاجاتشان اداخواهد بود و هر آينه برخلاف اينها سخن از غم وبدبختي و بي كاري و مرض و بيماري و درد وناهمواري و مرگ ومير و اين گونه مسائل به ميان مي آوردند، نمودار آن بود كه در آن سال روزشان تباه و روزگارشان سياه مي بود و بايدانتظار بدبختي ها و مصائب پيش بيني نشده اي راداشته باشند و به همين جهات نيز بود كه بي مزه هاو ننرهاي رهگذر هم از اين مطلب جويي هااستفاده زشت كرده و براي خنده ، گاهي سخت ترين و دردآورترين كلمات را مانند مردن پدر فلاني و از بام پرت شدن فلان كس و شوهرفراري فلان قوم و خويش و در چاه افتادن فلان بچه و امثال آن را بر زبان مي آوردند كه جوابهاي آنها هم از طرف شنوندگان غم گرفته جز آن نبودكه آ«حناق به توي گلويت بيفتد و خفقان مرگ بگيري آ» و اين قبيل ، كه در هر صورت قهقهه راسرداده و آن را وسيله تفريح و تفنن خودمي ساختند، اما در عوض خيرخواهان ونيك انديشان و مژده رسانهايي هم بودند كه با آوازو صدا و مكالمه شاد، شنوندگان را شادمان واميدوار ساخته و در اين شب سخنان خوش مي گفتند.


قاشق زني 

از ديگر كارهاي اين شب قاشق زني به وسيله زنها و دخترها بود كه از دو سه ساعت از شب گذشته ، كه تردد مردم در كوچه ها اندك گشته وآنها به خانه ها رفته بودند، شروع شده ، چادر به سر كرده و همراه پياله مسي و قاشق چوبي كه صداي بم لطيف داشته باشد، به پشت در خانه هارفته و به زدن قاشق ها به لب پياله ها مي پرداختندو منتظر مي ماندند تا از طرف ساكنان منازل چيزي در پياله هاي آنها افكنده شود كه باز اين نيز تفالي بود كه به وسيله اشياي دريافتي ، خود را در نيات كامروا يا ناكام مي انگاشتند.


شب سال نو، رشته پلو

شب سال نو يعني شب بعد از تحويل ، شب خوردن رشته پلو بود كه با آن سررشته كارها به دست مي آمد; مخصوصا اگر خرماي مفصلي هم لاي آن گذارده و كشمش پلوي سرخ كرده اي رازينت بخش روي آن مي كردند تا ضعف سستي برنج را از تنشان براي تا آخر سال دور كرده وقوتشان بدهد و همين رشته پلو بود كه خوردن آن در اين شب رشته كار و بخت و زندگي به دستشان مي داد; در كارهايي كه با آن انجام مي دادند.
اگر مرد و سرپرست خانواده بود و رشته كسب وكار از دستش به در رفته بود، اولين بشقاب اين پلورا براي او مي كشيدند. اگر دختري بختش بسته ودر خانه مانده بود، زير ديگ اجاق را، او روشن مي كرد و موقع كشيدن غذا، در ديگ را، اوبرمي داشت .
اگر كسي بي پول بود، رشته غذا را خشك كرده و در كيسه پولش مي انداختند. اگر براي مهر ومحبت و عقد دوستي و مودت به خورد كسي مي دادند، محبت و پيوستگي شان هميشگي مي گشت و اين دستور براي بخت گشايي برو برگردنمي نمود; به اين صورت كه كسي كه مي خواهندبختش باز شود، بايد موقع كشيدن پلو از خانه بيرون رفته و در مي زد و مادر يا مادربزرگ اوبشقابي از آن غذا كشيده ، پشت در برده و باپرسيدن كي هستي و جواب او كه بگويد: آ«بازبكن آ»، در را به رويش باز كرده و بشقاب پلو را به دستش مي داد و سوره آ«انا اعطيناآ» را خوانده و به صورتش فوت مي كرد و مي گفت كه از پلو بخوردو بخت بسته ، با دو لقمه خورده وارد خانه بشود وكاملتر و مجرب ترش اين كه تمام بشقاب پلو راپشت در بخورد، اما آنچه اين عمل را خاطر جمع مي نمود، اين بود كه بايد پزنده آن از ابتدا تاآخر، نه از آن چشيده و نه چيزي از آن به دهان ببرد.


نور و چراغ 

از ديگر اعتقادات شب سال نو اين بود كه بايدشعله و نور و چراغ زياد در خانه باشد; يعني اجاقشان روشن و چراغهايشان ، هر چند كه دارندو حداقل در هر اطاق يكي دو چراغ ، روشن باشد، كه سواي سنت ملي ، روايت مذهبي نيزداخل آن شده بود; روايتي كه مصرف نور وچراغ را هر چه باشد، اسراف ندانسته ، به همان گونه كه مصارف سفر حج هر چه تبذير و به هر خاطر كه شود، اسراف به حساب نيامده ومواخذه نخواهد داشت و همين چراغها بود كه بايد يك سره تا صبح يك روز بعد از سال نو; يعني روز دوم نوروز روشن مانده و خللي در روشنايي آنها به وجود نيايد، در حدي كه حتي درنفت گيري آنها بايد كمال دقت به عمل مي آمد تاخاموش نشده و لطمه اي به شعله و لوله و لاله آنهااصابت ننمايد.
و جالب اين كه عقيده داشتند اگر چراغها ازابتدا تا انتها همچنان صحيح و منور مانده ونورافشاني كنند، سال صاحب آن ، پربركت ونعمت و با دلخوشي و تندرستي و سلامت توام مي گرديد.
اگر لوله ها يا لاله ها، دودزده يا شمع آنها به يك سو مي افتاد، تاريكي و تلخي و كدورت درزندگي آنها بروز كرده و تحول ناگوار پديدمي آمد.


حاجي فيروزها

حاجي فيروزها گروهي بودند كه از دوران ارباب و نوكري و حرمسراداري وخواجه سرانگه داري به وجود آمده بودند;به اين خاطر كه چون آزاد و يا رانده شده و ياتشكيلات اربابانشان به هم ريخته بود،بي سروسامان مي شدند، به ناچار به خاطر بي مويي صورت و سياهي چهره مورد مسخره مردم قرارگرفته و امرار معاش مي كردند. آنها با سياه كردن چهره و پوشيدن لباس سرخ به خاطرنشاطبخشي و داشتن نام فيروز، كه يكي از اسامي بعد از خريده شدنشان بود كه صاحبانشان به خاطرشگون به رويشان مي گذاشتند; مانند: مبارك ،سعادت ، شربت ، بشير، زمرد، الماس ، ياقوت وامثال آن .


محل هاي سيزده به در

اماكني را كه در آن به سيزده به در مي رفتند،عبارت بود از بيرون هر دروازه ; مانند: بيرون دروازه دولت ، زير سايه درختهاي باغ صنيع الدوله و كنار نهرهاي منشعب از آن و باغاتي كه از آن مشروب مي شدند. بيرون دروازه شميران ، كنار جوي خيابان شميران و سايه درختهاي اقاقيا و زبان گنجشك آن تا باغ صبا وبالاتر. بيرون دروازه دوشان تپه تا خود دوشان تپه و سليمانيه و باغ وثوق الدوله . بيرون دروازه دولاب تا منتهااليه دولاب و سبزي كاري ها وسرآسياب هاي آن و كنار جويها و زير هر تك درخت و رشته درختي كه مي توانست قابل نشستن باشد، چه اين مرغوب ترين محل براي سيزده به دربود كه تهراني ها به آنجا هجوم بردند.
همچنين بيرون دروازه خراسان كه آن نيز بازمنتهي به دولاب و اكبرآباد و گوشه زواياي آن مي گرديد و بيرون دروازه شاه عبدالعظيم كه به آب متكا و چشمه علي و باغ بي بي زبيده و باغات ابن بابويه و مسجد ماشاءا... و صفاييه و باغ شاه سلطنه و باغ درويش صفا و سرآسياب و خود شاه عبدالعظيم و غيره مي انجاميد، منهاي دروازه غارو دروازه خاني آباد; زيرا بيرون دروازه هاي آن ،جز براي بازي اطفال و بزرگسالان و قمار و الواتي و رذالت ، به كار ديگري نمي آمد و سبزه و درختي در آن به نظر نمي رسيد. ساكنان خود آن نيزنصفي به طرف دروازه گمرك و سبزه كاري هاي امين الملك و مثل آن و نصفي به طرف شاه عبدالعظيم و دولت آباد و منصورآباد و عبدا...آبادو باغات فرح آباد رومي آوردند.
منبع
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

ساعت 7:30 شبکه سه را تماشا می کردم. آقای علی خانی همانند همه ی عید ها برنامه داشت. باهمان اجرای همیشگی!

خب من یک سال منتظر چنین لحظاتی بودم، پس روز مهمی بود. تازه این عید با بقیه ی عید ها فرق داشت. چون صبح همان روز من ادای فیلم های پلیسی را در می آوردم . در همین لحظه خود را به پشت پرت کردم. غافل اغز این که پشت من در حمام باز هست ومن به درون آن پرت شدم. خوش بختانه اتفاق خاصی نیفتاد و فقط تاندون های دست چپم کشیده شد.

هوف... بخیر گذشت

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 7 فروردین1389ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

امروز ۲۳/۱۲/۸۸

زبان : آمادگی برای دیکته

قرآن : --------

فارسی : ----------

ورزش : --------------

فردا ۲۴/۱۲/۸۸

ریاضی : -----------

عربی : امتحان و نوشتن متن درس جدید

دینی : نوشتن تمرینات درس جدید

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اسفند1388ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط آرین فقیهی  | 

امروز ۲۲/۱۲/۸۸

فارسی : نوشتن تکلیف درس ۱۹

ریاضی : نوشتن گاج صفحه ی ۱۳۹-۱۴۰-۱۴۱

هنر : -------

فردا ۲۳/۱۲/۸۸

انگلیسی : حل تمرینات کتاب - دیکته داریم.

قرآن : --------

فارسی : نوشتن تکلیف درس ۱۹

+ نوشته شده در  شنبه 22 اسفند1388ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط آرین فقیهی  | 

امروز ۲۰/۱۲/۸۸

تاریخ : نوشتن تمرین های درس ۱۰

ورزش : آمادگی برای امتحان دو ۵۴۰ متر و بارفیکس

علوم : -----------

فردا ۲۲/۱۲/۸۸

فارسی : ---------

ریاضی : ---------

هنر : کشیدن یک طرح از  نوروز ( کوبیسم )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط آرین فقیهی  | 

این نظرات شامل تبلیغات، نظراتی پراکنده از موضوع( این نظرات شامل انتقادات و پیشنهادات، تقدیر و تذکر ، پرسش و پاسخ) و...می شود. در صورت مشاهده این نوع نظرات حذف و اگر آدرس پایگاهی باشد تبلیغات منفی صورت می گیرد.

وبلاگ ها جزو این گروه نمی شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اسفند1388ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری 

این عضویت با نام کاربری و رمز عبوری که قبلا توزیع شد یکی نیست. 

برای این که بخواهید در وبلاگ عضو شوید ابتدا می بایست در بخش فرم عضویت نام کاربری دلخواه، رمز عبور دلخواه و ایمیل خود را وارد کنید. سپس منتظر بمانید که صفحه باز شود. اگر نوشته شده باشد ثبت نام با موفقیت انجام شد. باید وارد وبلاگ شوید ودر بخش ورود نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید و بعد این جمله باید بیاید: شما با موفقیت وارد شدید... کمی صبر کنید. وگرنه باید در وارد کردن اطلاعات خود دقت کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اسفند1388ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

اگر دنبال تمام نکته هایی هستید که دبیران می گویند هستید، ثبت نام کنید و هر پنجشنبه ها به کنترل پنل خودتان سری بزنید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اسفند1388ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

امروز آقای نصرتی اعلام کرد که کلاس ما با کلاس 2.2 تعویض شود. این خبر برای اکثر بچه ها ناراحت کننده بود.

چون مامیز های براق نویمان را دوست داشتیم. تخته سیاهمان را دوست داشتیم. ساعت سبز رنگمان را دوست داشتیم. گالری ماه و مهرمان را دوست داشتیم. جالباسی مان را دوست داشتیم. جاگچی که آقای یارندی برایمان درست کرده دوست داشتیم. پوستر آنفولانزای A را دوست داشتیم. خوراکی خوردن سر این کلاس را دوست داشتیم. سطل آشغال مان را دوست داشتیم. میز روی سکو مان را دوست داشتیم. حرف زدن سر این کلاسمان را دوست داشتیم. استرس امتحان شفاهی را در این کلاس دوست داشتیم. نور انداختن توسط خط کش آهنی را دوست داشتیم. بی نظم ها و با نظم هایی که هر روز روی تخته سیاه کلاس خودمان نوشته می شد دوست داشتیم. گذاشتن پوست پسته در زیر دسته ی میز های خودمان وشکاندن پوست پسته را دوست داشتیم. زیر پا گرفتن در کلاس خود را دوست داشتیم. 

پس در نتیجه ما کلاسمان را دوست داشتیم.

ای کلاس دانش آموزان تو آخرین لحظات تو را دیدند. ای کلاس تو بچه های زیادی را به خود دیدی. امید واریم ما را به خوش یاد کنی.

از طرف تمام بچه های کلاس

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اسفند1388ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

سوال: کدام امتحان نیم ترم آسان تر بود؟
1. ریاضی 0% (0رای)
2. علوم 0% (0رای)
3. عربی 0% (0 رای)
4. دینی 0% (0 رای)
5. قرآن 20% (2 رای)
6. اجتماعی 10% ( 1 رای)
7. تاریخ 20% (2 رای)
8. جغرافی 0% (0 رای)
9. حرفه و فن 20% (2 رای)
10. دیکته 10% (1 رای)
11. انشاء 20% (2 رای)
12. انگلیسی 0% (0 رای)
تعداد نظر: 10 رای
این نظر سنجی از تاریخ 88/11/4 الی 88/12/4 فعال بوده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

تاریخچه

زمانی که کمیته بین المللی المپیک در سال ۱۸۹۴ تاسیس شد، یکی از ورزشهای پیشنهادی به آن، ورزش اسکیت روی یخ بود. ورزش اسکیت روی یخ تا المپیک ۱۹۰۸ در بازیهای تابستانی شهر لندن جایی نداشت. این ورزش برای اولین بار در المپیک ۱۹۰۸ لندن رسما به بازیهای المپیک تابستانی پیوست.



در این بازیها رشته پاتیناژ نمایشی، اولریش سالشو سوئدی و مادگه سیرز از انگلستان موفق به کسب عنوان قهرمانی در بخش انفرادی شدند.

سه سال بعد شاهزاده ایتالیایی، اوجنیو برونتا دوسیو به کمیته المپیک پیشنهاد کرد تا یک هفته از زمان المپیک تابستانی ۱۹۱۲ که در استکهلم برگزار می‌شد را به انجام بازیهای زمستانی اختصاص دهد. اما مسئولان برگزاری این بازی‌ها با چنین ایده‌ای مخالفت کردند.

این ایده چهار سال بعد برای المپیک ۱۹۱۶ که در برلین برگزار می‌شد نیز مجددا پیشنهاد گردید، اما اینبار با مخالفت کمی روبرو شد و مسوولین درنظر گرفتند تا یک هفته زمستانی را به بازیهای تابستانی ۱۹۱۶ اختصاص دهند.

ورزشهایی که در این هفته برگزار می‌شدند بازیهای: اسکی سرعت، اسکیت نمایشی (پاتیناژ)، هاکی روی یخ و پرش با اسکی می‌شدند. اولین المپیکی که بعد از جنگ جهانی برگزار شد، المپیک ۱۹۲۰ آنتورپ (بلژیک) بود. این المپیک دارای هفته زمستانی نبود، اما بجز اسکیت روی یخ، بازی هاکی روی یخ نیز در آن انجام می‌شد.

سال بعد از ۱۹۲۰، در کنگره سالانه آی‌اُ‌سی مسؤولان این کمیته تصمیم براین گرفتند که بازی‌های المیپیک ۱۹۲۴ که در شهر شامونی فرانسه برگزار می‌شد، دارای هفته بین المللی بازیهای زمستانی باشد. هفته ورزشهای زمستانی در بازیهای ۱۹۲۴ برگزار شد که اتفاقا از استقبال خوبی هم برخوردار بود.

در کنگره سال ۱۹۲۵، کمیته بین المللی المپیک به این نتیجه رسید که بازیهای زمستانی را بطور جداگانه و تحت المپیکی مجزا و با نام بازی‌های المپیک زمستانی هر چهار سال یکبار برگزار کند. این کمیته اولین المپیک زمستانی را همان المپیک ۱۹۲۴ شامونی به رسما ثبت کرد.


+ نوشته شده در  جمعه 30 بهمن1388ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

امروز نمایشگاه دست آورد های علوم .ادبیات است. از ساعت 9 الی 12 برقرار است. اگر تا به حال به این نمایشگاه سر نزدید پیشنهاد می کنم که سر بزنید.

آدرس: بلوار آفریقا بعد از چهار راه جهان کودک نرسیده به پل میرداماد خیابان دامن افشار مدرسه ی راهنمایی دکتر محمود افشار

+ نوشته شده در  جمعه 30 بهمن1388ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

امروز۲۹/۱۱/۸۸

کارگاه:--------

ورزش:--------

علوم : آمادگی برای امتحان روز سه شنبه از درس ۹

فردا۱/۱۲/۸۸

ادبیات : امتحان از سه درس آخر

ریاضی : ----------

هنر : مشاهده در سایت هنری وبلاگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1388ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط آرین فقیهی  | 

امروز ۲۷/۱۱/۸۸

انشا:----------

زبان:----------

ریاضی:-------

فردا۲۸/۱۱/۸۸

کارگاه: به همراه آوردن وسایل کارگاه

ورزش:--------

علوم:--------

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1388ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط آرین فقیهی  | 

مرحوم دكتر كمال‌الدين جناب در روز شنبه دهه ی اول شهریور 85، در سن 97 سالگی چشم از جهان فرو بست و در جوار رحمت حق آرميد. دكتر كمال الدين جناب، عمر پر بركت خود را در راه اشاعه علم فيزيك صرف كرد و چندين نسل از معلمان و استادان فيزيك را در دانشكده علوم تهران در دانشسراي عالي تهران و ساير مراكز آموزشي تربيت كرد. ايشان يكي از برجسته ترين معلمين فيزيك ايران و اولين ايرانى بود كه دكتراى فيزيك اتمى و رياضى را كسب كرد. بسيار متاسفيم كه در زمان زندگي اين استاد بزرگ، فرصت كافي براي استفاده هرچه بيشتر از تجربه هاي ايشان را نداشتيم،. با اينحال مناسب ديديم زنگينامه اي از اين شخصيت برجسته كه توسط آقاي اسفنديار معتمدي كه خود از معلمين با سابقه ي فيزيك و همچنين نويسنده، مترجم و پژوهشگر تاريخ آموزش و پرورش ايران است، را در اين اينجا بياوريم.

استاد دكتر كمال الدين جناب در سال 1287 خورشيدي در شهر اصفهان به دنيا آمد. پدرش مير سیّد علي جناب اهل علم و تقوا بود، در فقه و اصول تجربه داشت، زبان عربي و فرانسه مي‌دانست با رياضيات و اخترشناسي قديم كاملا آشنا بود، به كسب دانش جديد و گسترش آن توجه  فراوان داشت و اعضاي خاندان خود را به علم آموزي و تاسيس مدارس جديد تشويق مي كرد. 

آموزش‌هاي مقدماتي 

كمال‌الدين تحصيلات ابتدايي را در مدرسه ملي گلبهار شروع كرد. مدرسه گلبهار در سال 1291 خورشيدي در محله‌ي گلبهار تاسيس شده بود و به سبك جديد و با برنامه‌ي منظم اداره مي‌شد. پس از پايان تحصيلات ابتدايي، در دبيرستان صارميه‌ي اصفهان ادامه تحصيل داد. اين دبيرستان نخستين مدرسه‌ي متوسطه‌ي اصفهان بود كه صارم‌الدوله، پسر ظل سلطان و نوه‌ي ناصرالدين شاه، آن را تاسيس كرده بود. مديران مدرسه‌ي شادروان ضياءالدين جناب (آقاي ضياء)عمو زاده‌ي كمال الدين و از دست پروردگان مرحوم مير سيّد علي جناب بود. اين مدرسه ساختمان مناسب، سطحي وسيع، كارگاه‌هاي مجهز، برنامه‌اي پيشرفته و بالاتر از همه مديري لايق داشت كه شايسته‌ترين دبيران را از سراسر كشور جذب مي‌كرد و به كار وا مي‌داشت. 

دكتر جناب در تعريف دبيرستان صارميه مي گويد: 

«مدرسه در محله الياران، در كنار قبر بابا علمدار بود. وسعت مدرسه بيش از هفت هزار متر مربع بود. در ميدان فوتبال مدرسه علاوه بر انواع ورزش‌ها، مشق نظامي هم داشتيم. رجبعلي خان ژيمناز معلم ورزش ما بود. بعضي روزها ما را به پادگان فرح آباد مي‌برد تا با وسايل سنگين نظامي هم آشنا بشويم. در مدرسه آزمايشگاه و كارگاه داشتيم. با وسايل نقشه برداري و نقشه كشي و هواشناسي كار مي كرديم. هر يك از دانش آموزان مسئوليتي داشت. براي مثال، اندازه‌گيري و ثبت دما، فشار رطوبت هوا در ساعات مختلف روز و رسم نمودار. وقتي به كلاس ششم رسيديم معلم نداشتيم. ما هم دو نفر بيشتر نبوديم. من بودم و مرحوم حسين عريضي. درس‌هاي كلاس ششم را پيش خودمان خوانديم و امتحان داديم و قبول شديم. (1305). يك سال در مدارس اصفهان تدريس كردم و سال بعد كه دارالمعلمين عالي تاسيس شد براي ادامه تحصيل رهسپار تهران شدم. در دارالمعلمين عالي مي‌خواستم رشته‌ي زيست شناسي بخوانم ولي مدت ها منتظر استادي بودم كه قرار بود از خارج بيايد و مرتب تشكيل كلاس‌ها عقب مي‌افتاد. تا روزي كه متوجه شدم كلاسي تشكيل شده است. از پشت پنجره ديدم استاد مشغول تدريس است و با وسايل كار مي كند، پرسيدم اين چه كلاسي است و استاد كيست؟ گفتند: استادي به نام دكتر حسابي رشته‌ي فيزيك و شيمي داير كرده است. چون بيش از اين نمي‌خواستم وقتم بگذرد رفتم به رشته‌ي فيزيك و شيمي و مشغول كار شدم (1307).»هنوز بيش از يك سال از تحصيل جناب در دارالمعلمين عالي نگذشته بود كه استاد حسابي متوجه شور و علاقه و مسئوليت‌پذيري اين دانش جو شد، او را با ماهي 40 تومان به استخدام در آورد و مسئوليت آزمايشگاه فيزيك دارالمعلمين را به او سپرد. جناب وسايل آن آزمايشگاه را از گوشه و كنار جمع آوري مي‌كرد، مي‌ساخت، طراحي مي كرد و به كار مي برد. 

كمال الدين در سال 1310 دوره‌ي ليسانس فيزيك وشيمي را با موفقيت كامل به پايان رسانيد و دوره خدمت سربازي را آغاز كرد. ضمن گذراندن دوره‌ي سربازي در امتحان اعزام دانشجو به خارج شركت و با امتياز عالي موفق شد. او كه از همه چيز و همه جا مي‌آموزد، از نظم دانشكده‌ي افسري به‌خصوص از بازديدهاي سحر گاهي پادگان، در شب‌هايي كه خود افسر نگهبان بود خاطرهاي بسيار جالبي بيان مي‌كند. هنوز سخنان را كه در جلسه معرفي دانشجويان اعزامي به خارج، از زبان رئيس كشور شنيده با اعتماد تكرار مي كند: «اين كشور به آدم‌هاي آگاه و خادم سخت نيازمند است. خوب بايد درس درس بخوانيد. بايد علم جديد را فرا گيريد و به ايران مسنقل كنيد. ايران را با علم و ايمان بسازيد." 

دكتر جناب مي‌گفت: " وقتي براي دوره ليسانس به تهران رفتم علاقه‌مند شدم كه زبان عربي هم ياد بگيرم. به دنبال معلم مي‌گشتم. شخصي گفت برو پهلوي هم شهري خودت، مهدي الهي قمشهاي. ايشان در مدرسه‌اي حجره داشتند. به نزد ايشان رفتم. پذيرفتند به شرط آن كه من به ايشان فيزيك ياد بدهم و ايشان عربي به من بياموزند." 


ادامه‌ي تحصيل كمال الدين جناب در سال 1312 به فرانسه رفت. دوره‌ي تحصيل ليسانس فيزيك و رياضي را دوباره در دانشگاه نانسي گذراند. دوره‌ي ليسانس شيمي را در دانشگاه سوربن تمام كرد و شاگرد اول دانشگاه شد. بهتر آن ديد كه زبان انگليسي بياموزد و براي ادامه‌ي تحصيل به يكي از كشور هاي انگليسي زبان رود. در مدت اندكي زبان انگليسي آموخت و با دريافت تمام هزينه‌هاي تحصيلي كه در دانشگاه هاي فرانسه پرداخت كرده بود(به دليل شاگرد اول شدن)، بودجه كافي را براي ا دامه‌ي تحصيل در بالاترين سطح علمي به دست آورد. در آن زمان با مطالعه دريافت كه عالي‌ترين مؤسسه علمي جهان انستيتوي فني كاليفرنيا ( C.I.T )در آمريكا است. 

كمال الدين جناب از فرانسه به امريكا رفت و به حضور فزيكدان بزرگ، رابرت اندروز مليكان(1868-1953) رسيد و درخواست ادامه تحصيل كرد. با مصاحبه‌اي كه از ايشان به عمل آمد شرط پذيرش را گذراندن سه امتحان اعلام كردند و مدتي فرصت مطالعه دادند. يك هفته بعد آقاي جناب آمادگي خود را براي انجام امتحان اعلام كرد. هنگامي كه نتيجه امتحان اول با درجه عالي مشخص شد، مسئولين دانشگاه از دو امتحان ديگر صرفه نظر كردند. 

آقاي جناب دوره‌ي دكتري فزيك را به استادي شروع كرد كه به سبب اندازه گيري بار الكترون و تحقيق دراثر فوتوالكتريك، جايزه نوبل 1923 ميلادي در رشته‌ي فيزيك دريافت كرده بود. اين پژوهشگر پر آوازه اكنون دانشجويي را پذيرفته بود كه پيشينه‌ي تحصيلات او در ايران و فرانسه آينده بسيار روشني را نويد مي‌داد. آقاي جناب به راهنمايي مليكان به پژوهش در زمينه‌ي فيزيك هسته‌اي پرداخت و در سال 1315 به دريافت درجه‌ي دكترا نايل شد و با علاقه‌مندي، اميدواري و آگاهي به ايران بازگشت. او خوب درس خوانده بود و بايستي علم جديد را به ايران منتقل مي كرد و پايه هاي سازندگي را فراهم مي آورد. 

دكتر كمال الدين پس از بازگشت به ايران در سال 1316به سمت دانشيار دانشكده‌ي علوم دانشگاه تهران انتخاب شد و به تدريس فيزيك پرداخت. او پيشنهاد كرد كه از همان زمان آزمايشگاهي داير كند و در بخش فيزيك هسته‌اي به پژوهش و تربيت كارشناسي اتمي بپردازد تا همچون استادان خود مليكان به كشف جديدي نايل شود. اما متاسفانه شرايط مساعد نبود و به ناچار، هر كاري از او مي‌خواستند آن را با نهايت علاقه مندي و آگاهي انجام مي داد.


مسووليت‌ها 

دو سال رييس دبيرستان فيروز بهرام و دبستان جو، از مدرسه‌هاي زرتشتيان تهران،شد(1318-1320)، در تاليف كتاب‌هاي فيزيك دبيرستان شركت كرد. در فرهنگستان ايران به واژه‌گزيني پرداخت. مدتي مسئوليت مديريت كل دبيرخانه‌ي دانشگاه تهران را بر عهده گرفت. در زمان دكتر مصدق معاون وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش كنوني) شد و زماني مسئوليت كامل ورزش كشور را با كفايت كامل بر عهده دكتر جناب به عضويت كميته‌ي ملي پيكار با بي سوادي در آمد، به عنوان نماينده‌ي ايران در نخستين كنفرانس بين المللي اتم براي صلح شركت كرد و دو سال هم رياست دانشكده‌ي علوم دانشگاه تهران را بر عهده گرفت(1350-1348).دكتر جناب چند صباحي نيز به خاطر اعتراض به قراردادكنسرسيوم نفت در سال 1332 از درس وبحث كنار گذاشته شد و سپس با احترامي بيشتر به نزد شاگردان خود بازگشت. 

 



 

دكتر جناب در هنگام قبول اين مسئوليت‌ها هيچ‌گاه از كلاس درسي دانشجويان خود دور نماند. او حدود نيم قرن در دانشكده علوم دانشسراي عالي تهران درس‌هاي مختلف رشته فيزيك را تدريس كرد. شاگردان اين استاد كه درس فيزيك را هراه با اعتقاد به عمل و مسئوليت‌پذيري در مكتب او آموخته بودند به تدريج در سراسر كشور به كلاس‌هاي درس رفتند شور وعشق وعلم دكتر جناب را به همراه درس فيزيك به فرزندان ايراني ميهن منتقل كردند. گروهي از همين شاگردان به خارج از كشور اعزام شدند و با گذراندن دوره هاي دكترا يا دوره‌ي عالي مهندسي به ايران بازگشتند و دانشكده‌هاي فيزيك و مهندسي را در تهران و شهرستان‌ها به راه انداخته يا آن كه چرخ‌هاي صنعت كشور را به حركت در آورند. 

ويژگي‌هاي شخصيتي 

دكتر كمال الدين جناب ويژگي‌هاي ممتاز و ارزشمندي دارد. او در سخن گفتن بسيار مؤدب و محكم است به طوري كه كلاسش در شنونده نفوذ مي كرد. سكوت پر هيبتش نيز اطرافيان را در حالت ادب و احترام نگه مي‌داشت. او بسيار اميدوار بود. اميد به كودكان و جوانان وپيشرفت ايران داشت. در طول زمان دانشجويي وپس از آن در سمينارها، كنفرانس‌ها وحتي جلسه‌هاي دوستانه همه را به نيك انديشي و كار و فعاليت تشويق مي كرد. کودکان را بسیار دوست می داشت به طوری که من در زمان کودکی به همراه پدرم به  نمایش فیلم ایشان ( فیلم کمال الدین جناب کارگردان: منوچهر مشیری و تدوین گر: علیرضا تحویلداری) رفتیم خودشان هم حضور داشتند و  وقتی که می خواستند وارد سالن شوند، به من رسیدند و با من دست دادند و بسیار محترمانه صحبت کردند. ایشان بر روی علم تاکید بسیار داشت. به طوری که در کلاس هایش زمان امتحان را مشخص نمی کرد و هر دانشجو می توانست هر وقت بخواهد برگه را بدهد. او براین اعتقاد بود که امتحان مسابقه نیست که وقت داشته باشد!

دكتر جناب به صاحبان حق احترام مي‌گذارد. او از معلمان دوره‌ي ابتدايي ومتوسطه و دانشگاه خود با احترامي هرچه كامل‌تر ياد مي كند. وقتي از دبيران دبيرستان متوسطه اصفهان سخن مي گويد، گويي هم اكنون در برابر آنان ايستاده و با ادب كامل از آنان چنين نام مي‌برد: 

«شادروان ميرزا غلامحسين زيرك زاده معلم طبيعيات، مرحوم استاد جلال الدين همايي معلم ادبيات، ميرزا سليمان خان انصاري معلم خط و ميرزا علي خان زاهدي معلم رياضيات، در مدرسه صارميه بودند. مرحوم پروفسور تقي فاطمي يك سال جلوتر از ما بود و دكتر ابراهيم چهرازي دو سال عقب تر." 

دكتر جناب براي آقاي دكتر محمود حسابي احترام بسيار قائل بود. در يكي از جلسه‌هاي دوستانه، يكي از حاضرين از دكتر حسابي انتقاد كرد و گفت: «دكتر حسابي مطالب درسي را خوب بيان نمي‌كرد. او بيش‌تر تكليف را بر عهده دانشجو مي‌گذاشت. ما كه از او چيزي نياموختيم». دكتر جناب با شنيدن اين جمله سخت بر آشفت و گفت :«دكتر حسابي در تاسيس دانشگاه تهران، دانشكده‌ي علوم، دانشگاه فني پيشقدم بود. به تنهايي همه درس‌هاي دوره‌ي ليسانس فيزيك را براي چند سال درس مي‌داد. او از هر دانشجو مي‌خواست يك محقق بسازد. او پاسخ هر پرسشي را، وسيله‌ي طرح پرسش‌هاي ديگري در ذهن دانشجو مي‌كرد. يادمان باشد از خادمين ملك و ملت هميشه با احترام ياد كنيم». 

دكتر جناب مفاخر فرهنگي و علمي ايران، با احترام كامل ياد مي كند. از كارهاي علمي خيام از رصد خانه مراغه آگاهانه سخن مي گويد. عشق به ياد گيري و ياد دهي هميشه در او زنده و فعال است. دكتر جناب اهل كار و عمل است. در ميان استادان فيزيك بيش‌ترين اثر را بر دانشجويان خود داشت. 

هر يك از دانشجويان يا دبيران فيزيك، كه روزي دانشجوي او بوده‌اند، هميشه خاطره‌هاي ايام تحصيل در دوره‌ي ليسانس را با نام دكتر جناب به ياد مي‌آورند. جالب آن است كه دكتر جناب دانشجويان قديم خود را با نام به ياد مي‌آورد و از احوال آنان با خبر مي‌شود.در روزهاي آخر خرداد سال 1339 در آخرين جلسه درس فيزيك، در پاسخ سخنان خداحافظي نماينده دانشجويان گفت: 

«كامل‌ترين معني سعادت براي انسان، داشتن وجدان آگاه و آرام است. اگر وظايف انساني خود را به درستي بشناسيم و نيروي خود را در جهت انجام آن وظايف و خدمت به مردم به كار گيريم آرامش وجدان خواهيم يافت و سعادتمند خواهيم شد. معلم فرصت خدمت دارد. مي‌تواند سعادتمند باشد. لازم است بر وظايف خود آگاه و مسلط باشد و عشق و هنر با هم زندگي كردن را به شاگردان خود بياموزد». 


آثار علمي 

دكتر جناب چندين مقاله علمي درباره‌ي توزيع انرژي نوترون حاصل از بعضي از واكنش‌هاي هسته‌اي و آثار زيست‌شناختي ميدان‌هاي الكتريكي و اثر غير مستقيم اشعه‌ي ماوراي بنفش و نيز كتابي در مكانيك فيزيك نوشته‌اند.

به نقل از جزیره ی دانش



+ نوشته شده در  یکشنبه 25 بهمن1388ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

امروز ۱۷/۱۱/۸۸

فارسی : -------

ریاضی: --------

هنر : کشیدن ۱۰ نقاشی کوبیسم (۸)و رئال(۲)

فردا ۱۸/۱۱/۸۸

زبان : حل تمرینات درس ۷

قرآن : امتحان از درس ۷

فارسی : -------- 

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 بهمن1388ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط آرین فقیهی  | 

امروز

انشا : -----------

زبان : -----------

ریاضی : نوشتن تمرین صفحه ۱۴۰

فردا

حرفه و فن : ----

ورزش : ---------

علوم : ---------

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 بهمن1388ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط آرین فقیهی  | 

امروز

جغرافی : نوشتن فعالیت های درس ۱۷

اجتماعی : ----

علوم : --------

حرفه و فن : --

فردا

انشا : نوشتن انشا از دو مورد دوستی و مواد مخدر

زبان : --------

ریاضی : نوشتن صفحات ۱۰۱ و ۱۰۲ و ۱۰۳ گاج

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 بهمن1388ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط آرین فقیهی  | 

این عکس به شما کمک می کنه که دوربینتون رو بهتر بسازین.

منبع

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

چند وقت  بود که قسمت گالری عکس رو بروز نکرده بودم. ولی الان از خجالتتون در می آم!

تازه عمل کرده!

پوستش کو؟!

منبع

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

امروز ما امتحان عربی داشتیم . آقای نقیان 4 تا برگه امتحان را به ماداده بود تا در عرض 1 ساعت جواب بدیم!!! ولی خدا رو شکر وقت کم اومد و آقا گفت که هفته ی آینده ادامه ی امتحان را بدیم. آخیش!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

دینی: بیندیشید و پاسخ ئهید درس یسیج را در دفتر نوشته و پاسخ دهید.
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

امروز آقای پرهیزگار برای این که درس قرآن عقب بود، زنگ ادبیات را هم قرآن کرد. البته بعضی هم اعتراض داشتند ولی هر چه که بود گذشت!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

انگلیسی: نوشتن تمرین های درس 6 کتاب

قرآن: آمادگی برای پرسش کلاسی از درس 7

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  | 

بچه ها فردا نقاسی ها یادتان نرود!!!
+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط محمد تحویلداری  |